
چند ساعتی از مراسم عقدمان می گذشت.
آمدیم خانه پدری حاجی و شروع به حرف زدن و نقل خاطره کردیم.
بعد از تمام شدن حرف هایمان، من خوابیدم.
نیمه های شب، حاجی برخاست، وضو گرفت و پس از تلاوت سوره یس، به نماز شب ایس
تاد.
تا نزدیکی های صبح نماز خواند و اشک ریخت.
برای نخستین بار بود که خلوص و حضور او را در نماز می دیدم.
دیدن آن صحنه مرا تکان داد و خدا را در زندگی ام احساس کردم...
به روایت همسر سردار خیبر ، شهید حاج محمد ابراهیم همت
برچسب:
نویسنده: روژان حسینپور
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 11:01